دوستان باخبر شدم استاد " خائف زاده " شاعر سيستانی دل ازخاک بريد و از ميان ما رفت . يادش گرامی باد .
سازمان ملل کجايی تو ؟
شايعاتی رسيده از جبهه ـ از دهان ِ لب ِ سخن چينت ـ
نقشه ی ضد ِ حمله ای دارد ، مثل اينکه لب ِ دهن ْ بينت
پيش از اين هم صراحتاً گفتم ـ محض آگاهی ات ـ کمين نزنی
عاقبت در کمينت افتادم پشت ِ پرچين ِ چين و ماچينت
عرض کردم دوباره طرحی را بر اساس ِتفاهم ِ بين ِ
عرض ِ اندام و طول ِ دستانم ، طول ِ اندام و عرض ِ پاچينت
امر ِ پيراهنت اگر باشد ، دست بر سينه خدمتت برسم
جان ِ چشم ِ تفنگ بر دوشت ، جان ِ رقاصه های سيمينت
مخلصت گفته کتباً و رسما ً خدمتت " توبه نامه "هايش را
از طريق اشاره ، تلويحا ً بعد از آن حمله های سنگينت
از تک و پاتکت نمی ترسم ، بارها گفته ام که می ترسم :
از لب ِ حقه باز ِ دل گيرت ، از دل ِ ناکس ِ دهن بينت*
سازمان ملل کجايی تو تا بدانی که بی اثر مانده
الغرض : خطبه های منشورت ، فی المثل : نامه های رنگينت
راستی ! رسما ً و شفاهاً هم ، گفته ام بارها وُ می گويم :
از گلوله خوشم نمی آيد ، بوسه می خواهم از تبرزينت
به رازچشم های رازدارگلْ آهو
که رازش را من می دانم و او
بی بی سی گفت ...
"بی بی سی" گفت:ديشب رفته چشمت تا سحربالا
سر ِ جاسوس ِ گيسوی تو قدری از کمر بالا
گزارش داده رفته ( مخبری : چشم خبرچينت )
شبی از چين و ماچين ِ لبانت ، يکنفر بالا
گريبان ِ تو " لو" داده ست مخفيگاه ِ چشمم را
که ياغی می خزد ازسينه ی کوه و کمر بالا
نپرسيدی چرا از دکمه ی باز ِ دهنْ لَقّت
که عمری برده او را سينه خيزاز قله ، سر بالا؟
لب ِ پيراهنت ننويس " ممنوع الورودی" را
که قطعاً می رود ـ ناخوانده ـ شاکی از خطر بالا
مکش ديوار ِ چين دور ِ گريبان ِ زبانْ بازت
که عمری رفته اين تبعيدی از ديوار و در بالا
بگو چشم ِ گروگانگير ِ خود را ، ديشب آهسته
چرا می رفته با نارنجک از دل ، بی خبر بالا
* * *
گزارش های جعلی می برد يکبار ِ ديگر هم
هزاران تيشه را آهسته از تاريخ ِ سر بالا