تبليغاتX
نیزار
 


 

 

 با احترام به دوستم برزو عليپور و نيز دوستان  بزرگواری که ناخواسته گرفتار ديودمی های نابخردان شده اند . به پيشنهاد دوستمان حامد رحمتی .


درود بر حامد رحمتی عزيزم

دست مريزاد بزرگوار. کار نيکو و پسنديده ای است . بنده از بن جان وبا تمام توان همدوش شما هستم . بنده از آن جايی که با تمام وجود به آزادی بيان باور دارم ـ نه تنها به خاطر دوستی و همنفسی با برزو بلکه به خاطر ايمان دورنی ام به آزادی بيان و مبارزه با هرگونه سانسور ، هوچی گری ، شخصيت شکنی و ويرانی فرهنگی از اين حرکت ارزنده ی شما حمايت می کنم و از همه ی عزيزان نيز خواهش می کنم که برای ريشه کن کردن اينگونه حرکت های ناپسند و ضد فرهنگی دست به حمايت گروهی از خودکار کمرنگ بزنند تا مبادا فردا ديگر ناتوانانی به ويرانی ما کمر ببندند . به گمانم امروز روزيست که ما بايستی با تشکيل اتحاديه ای از شاعران حرفه ای حتی برای مبارزه با هرگونه سانسور و نيز هوچيگری و توهين ، دگرويرانی و... بيانيه صادر کنيم و به صورتی گروهی به مبارزه برخيزيم . اگر قرار باشد روزی سانسور و روزی هوچيگری ما را ويران کند شايد ديگر توانی برای آفرينش برای ما نماند . پيشنهاد می دهم متنی را بنويس تا با امضای همگانی آنرا در پيشانی تارنما های خود حک کنيم .به ياد دارم که چندی پيش ناشناسانی گفتگوی دوستان بزرگواری چونان دکتر بهراميان و دکتر مهدی موسوی را به کارزاری ناپسند مبدل کردند و پس از آن نيز با نام هاي گوناگونی زشت ترين ناسزا ها را از قول دوستانمان : مونازنده دل ، فاطمه اختصاری ، مريم حقيقت ، تورج بخشايشی ، بهادری و حتی خود بنده در اينسو و آنسو نوشتند تا فضای ادبيات ما را آلوده سازند و توان زايش را از ما بگيرند .  بياييد نگذاريم امروز کسی با آبروی دوستان بزرگوارمان چونان : رجب بذرافشان ،مهدی موسوی ، فدروس ساروی ، حسین دیلم کتولی ،جليل قيصری ، مهرداد فلاح ، مريم حقيقت و....بازی کند که بی گمان فردا نوبت به ما نيز خواهد رسيد .

با اجازه ی شما و برای احترام به خودکار کمرنگ اين تارنما را به صورت سمبليک بر پيشانی تارنمايم حک می کنم .

http://www.1385118.blogfa.com/

ارادتمند شما : پيام سيستانی



آزمونی در موسيقی و قافيه


اين پنجره سال هاست بسته ست ، آهسته بيا جلو فلانی
صد بار قسم به باد گفتم با توپ و تَشر نمی توانی

ديوانه تر از پياده روها ، جا پای تو را "عزيز" گفتم
گل زاده ! چرا پياده رو را تا قطب شمال می دوانی ؟

گفتی که نداشت سوء قصدی  چشم ِ تو ولی تفنگ زاده
بی عرض ِ لبی چرا کماکان ما را پس ِ کوچه می کشانی ؟

"بم" نيست دلم خدا وکيلی در لرزه ی چشم ِ هرزه بازت
تا در پی ِ انتقام باشی با زلزله های ناگهانی

اصلا ً تو بگير خشت هستم ديوار ِ سياه ِ زشت هستم
اما تو چرا گليم ِ خود را بر شانه ی بنده می تکانی ؟

جا پای تو را که قرض کردم خود را کف ِ کوچه فرض کردم
با کوچه دوباره عرض کردم بنويس : که خاک شد فلانی


ديگرگله ای ندارم از تو ـ گفتم که دمی پَکر نباشی ـ
پا بر سر کوچه ام بفرما تا از رقبا عقب نمانی




 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 3:21 توسط پیام سیستانی |

 

دوستان با خبر شديم که رازق فانی شاعر بلند آوازه ی افغان در غربت چشم بر جهان بست . از فانی کتاب های زيادی به يادگار مانده است از جمله : بارانه ، ابر و آفتاب ، ارمغان جوانی ، پيامبر باران ، شکست شب ، دشت آينه ، پرتو خورشيد بر ديوار ، دشت آينه و تصوير و.... يادش گرامی باد .

 

 

چشم های تو ...


چشم های تو " شهر ِ نو " بودند پيش از آغاز ِ شهربانی ها
گيسوان : مست های ژوليده ، ابروان : مخلص ِ فلانی ها

پيش از آغاز ِ" شهر نو" شايد  چشم هايت پياده رو بودند
زنده در مرده ی خيابان ها ، مرده در زنده ی تبانی ها

بعد از آن خلط  ِ مبحثی بودند نبش ِ جمهوری خيابان ها
ابروان : مردگان ِ سر بالا ، گيسوان : مجمع ِ روانی ها

چشم هايت سياست ِ روزند ، چپ : هوادار ِ غمزه گردی ها
راست هم عشوه می شود گاهی در ملاقات ِ بی نشانی ها

دور چشمت حصار می رويد تا خدای نکرده گم نشود
در بهشت ِ عزيز ِ آزادی ، در خيابان ِ ناگهانی ها



* * *

در خبر ها دوباره می خوانم : چشم های تو خودکشی کردند
چشم های تو را کفن کردند " بی بلانسبتی " فلانی ها


 

+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:43 توسط پیام سیستانی |